خرید بک لینک
نشسته بودم رو به روی تو! یا خودم؟ خودم رو تو چشمای تو میدیدم؟ یا ...! به هرحال یه چیزی از تو زیر پوست من ریشه دوونده بود و کم کم داشت جوونه میزد! من فهمیده بودم؟! فهمیده بودم! از اولِ قصه؟ نه راستش من

برچسب: نویسنده: کارن نوروزی تاريخ: چهارشنبه 18 دی 1398 ساعت: 11:01

دیشب به پُل کردستان فکر میکردم. به سرماخوردگی وحشتناک و عفونتی که تمام جونم رو گرفته بود ،به روحم که به انزوا رفته بود. به درد ! به اون اسفند کذایی که گم شده بودم . تو تاریکی مطلق گرفتاربودم.به بلاگفا

برچسب: نویسنده: کارن نوروزی تاريخ: چهارشنبه 18 دی 1398 ساعت: 11:01

تاحالا تو شهربازی تو رنجر نشستی؟دارم از حس ریزش دلت تو اون اوج و فرودای یهویی حرف میزنم! تو تمام اون لحظه ها هیچ وقت مطمئن نیستی که سالم میمونی تا آخرش یا نه! هیچ وقت مطمئن نیستی این بار که رفتی بالا

برچسب: نویسنده: کارن نوروزی تاريخ: چهارشنبه 18 دی 1398 ساعت: 11:01

من از تمام آن روزهای تلخ ، پرت شده بودم گوشه ی اتاق نشیمن یک خانه ی قدیمی و تکیه داده بودم به امن ترین جای جهان. تو! تو نشسته بودی به شمارش نفس های یک کهکشان نو ظهور! چندبار در دقیقه؟چندربار در ثانیه؟ من موهایم را به باد سپرده بودم! باد؟! راستی باد موهایم را به هم ریخته بود یا انگشتان تو ؟ ریشه هایم میان ریشه های تو می دوید! سُر میخورد! سایه ها عقب تر رفته بودند! من میان خانه میچرخیدم ، بی صدا ، بی سایه، تازه رسیده بودم و خستگی چرخش میلیاردها سال نوری بر شانه هایم سنگینی میکرد!

برچسب: نویسنده: کارن نوروزی تاريخ: چهارشنبه 18 دی 1398 ساعت: 11:01

صفحه بندی